زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
من که از سایۀ انـدوه، حـذر میکردم رنگ غم داشت به هرجا كه نظر مىكردم شوق دیدار پدر بود، پس از هجرت او آرزویى كه من سـوخـتـهپـر مىكـردم «چون صدف، قطرۀ اشكى كه به من مىدادند مىزدم بر لب خود مُهر و، گهر مىكردم» شعـلۀ آهی اگر از دل من سـر میزد، روز را شـام غـریـبـانِ دگـر میکردم خستهدل بودم و با صوت دلانگیز بلال زنده در خاطر خود یاد پـدر مىكردم تا شـنـیدم ز پـدر مژدۀ رفتن، خود را از هـمان روز مهـیاى سـفـر مىكردم من و اندیشه ز طوفان حوادث؟ هیهات! پیش امـواج بلا سـیـنه، سپـر میکردم من و این پهـلوى آزرده، خدا میداند، شب خود را به چه تقدیر، سحر مىكردم محـرم سـرّ جهـان بود عـلـى، اما من فضه را باید از این راز خبر مىكردم یـادم از خـاطرۀ غـصب فـدک مىآمد گاهگاهى كه از آن كوچه گذر مىكردم |